مرتضى مطهرى
106
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بلكه از حيثيت امام بكاهد . يك كنيز جوان بسيار زيبايى مأمور شد كه به اصطلاح خدمتكار امام در زندان باشد . بديهى است كه در زندان ، كسى بايد غذا ببرد ، غذا بياورد ، اگر زندانى حاجتى داشته باشد از او بخواهد . يك كنيز جوان بسيار زيبا را مأمور اين كار كردند ، گفتند : بالاخره هرچه باشد يك مرد است ، مدتها هم در زندان بوده ، ممكن است نگاهى به او بكند ، يا لااقل بشود متهمش كرد ، يك افراد وِلگويى بگويند : « مگر مىشود ؟ ! اتاق خلوت ، يك مرد با يك زن جوان ! » يك وقت خبردار شدند كه اصلًا در اين كنيز انقلاب پيدا شده ، يعنى او هم آمده سجادهاى [ انداخته و مشغول عبادت شده است ] « 1 » . ديدند اين كنيز هم شده نفر دوم امام . به هارون خبر دادند كه اوضاع جور ديگرى است . كنيز را آوردند ، ديدند اصلًا منقلب است ، حالش حال ديگرى است ، به آسمان نگاه مىكند ، به زمين نگاه مىكند . گفتند قضيه چيست ؟ گفت : اين مرد را كه من ديدم ، ديگر نفهميدم كه من چى هستم ، و فهميدم كه در عمرم خيلى گناه كردهام ، خيلى تقصير كردهام ، حالا فكر مىكنم كه فقط بايد در حال توبه بسر ببرم ؛ و از اين حالش منصرف نشد تا مُرد . بِشر حافى و امام كاظم عليه السلام داستان بشر حافى را شنيدهايد « 2 » . روزى امام از كوچههاى بغداد مىگذشت . از يك خانهاى صداى عربده و تار و تنبور بلند بود ، مىزدند و مىرقصيدند و صداى پايكوبى مىآمد . اتفاقا يك خادمهاى از منزل بيرون آمد درحالىكه آشغالهايى همراهش بود و گويا مىخواست بيرون بريزد تا مأمورين شهردارى ببرند . امام به او فرمود صاحب اين خانه آزاد است يا بنده ؟ سؤال عجيبى بود . گفت : از خانهء به اين مجللى اين را نمىفهمى ؟ اين خانهء « بشر » است ، يكى از رجال ، يكى از اشراف ، يكى از اعيان ، معلوم است كه آزاد است . فرمود : بله ، آزاد است ، اگر بنده مىبود « 3 » كه اين سروصداها از خانهاش بلند نبود . حال ، چه جملههاى ديگرى ردوبدل شده است ديگر ننوشتهاند ، همين قدر نوشتهاند كه اندكى طول كشيد و مكثى شد . آقا رفتند . بشر متوجه
--> ( 1 ) . چون امام در زندان بود و كارى نداشت ، آن كارى كه در آنجا مىتوانست بكند فقط عبادت بود و عبادت ، يك عبادت طاقتفرسايى كه جز با يك عشق فوق العاده امكان ندارد انسان بتواند چنين تلاشى بكند . ( 2 ) . ائمهء اطهار يك اعمال قدرتهايى مىكردند ، يعنى طبعاً مىشد ، نه اينكه مىخواستند نمايش بدهند . ( 3 ) . يعنى اگر بندهء خدا مىبود .